خدا
ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳٩۳ : توسط : پدرام

همه چیز دست خداست

من سرنوشت این زندگی رو به خدا سپردم

هرچی خودش مقدر کرده باشه


 
بدون شرح
ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳٩۳ : توسط : پدرام

آدم ها از دل هم خبر ندارند

فقط خدا از دل آدمها و نیت های درونیشون خبر داره

اما این وسط یه عده خودشون جسارت به خودشون میدن و قضاوت می کنن

یه عده هم قضاوت درباره همه مسائل رو به خدا می سپارن چون خدا از همه چیز و همه کس بهتر میتونه درباره همه مسائل قضاوت کنه و پاداش و جزا بده.


 
حکمت
ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اردیبهشت ،۱۳٩۳ : توسط : پدرام

خداوند تو خودت خوب می دانی که من تا این لحظه همه راههای رفته و نرفته را رفتم، همه کاری کردم، کاری نبود که انجام ندادم فرصت های زیادی دادم و عشق زیادی ورزیدم و وقت و انر‍ژی زیادی صرف کردم و تا جایی که توانستم راه آمدم تا این زندگی تداوم داشته باشه اما مثل اینکه حکمت تو چیز دیگری است.

در خانقه نگنجد اسرار عشقبازی   جام می مغانه هم با مغان توان زد


 
می شنوی شیرین!
ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اردیبهشت ،۱۳٩۳ : توسط : پدرام

جاده عشق روشن است

جاده عشق هموار است

می شنوی شیرین!

پژواک عشق فرهاد در کوهستان جاری است

فرهاد کاری به جز عشق ورزیدن ندارد

آرامش فرهاد و شیرین در کنار یکدیگر است

میان فرهاد و شیرین تنها یک گام فاصله است

فرهاد منتظر گام ایثارگرانه شیرین است

تا در برابرش چندین گام عاشقانه بردارد

عشق که جاری باشد؛ همه سختیها می گذرد

آخر  داستان عشق اهورایی فرهاد و شیرین

در گرو اعتماد شیرین به فرهاد است

در گروه تصمیم ایثارگرانه شیرین است

آخرین این داستان را زیبا بنویس

تا عشقمان ورد زبان همگان شود


 
روزی که فکر کردی
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳٩۳ : توسط : پدرام

روزی که فکر کردی یکی رو از ته دل دوست داری ولش نکن... ممکنه دوباره تکرار نشه... آدم وقتی تو سن‌ و سال توئه فکر می‌کنه همیشه براش پیش می‌یاد... باید ده پونزده‌ سال بگذره که بفهمی همون یه بار بوده... که حالِت با چیز دیگه‌ای خوب نمی‌شه... عشــــق یعنی حالِت خــــوب باشه...

پل چوبی/مهدی کرم پور


 
روز ژنده پوشان
ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳٩۳ : توسط : پدرام

روز یک جفت جوراب و یک زیر پیرهنی بر همه ژنده پوشان مبارک بادلبخند


 
کمباینم به گاراژ می رود
ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳٩۳ : توسط : پدرام

تراکتور وجودم را بعد از چند روز درو کردن و کمباین یکسره اخبار  و گزارشهای خبری امشب به گاراژ خانه ام می زنم تا آب و روغن و گازوئین آن را چک کنم. عصر فردا وعده کمباینی دوباره دارم.

خوب کمباین کردن هم کار هرکس نیست! گاو نر می خواهد و مرد کهن


 
همیشه
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳٩۳ : توسط : پدرام

همیشه در پی کسی باش که
با تمام کاستی ها و کمی ها و عیب هایت،
حاضر باشد به تو عشق بورزد
و تو را به همه دنیا نشان بدهد
و بگوید که: "این تمام دنیای من است"


 
← صفحه بعد