مال دنیا
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳٩۳ : توسط : پدرام

تو از من مال دنیا طلب می کنی

تا خود را برایت ثابت کنم

من خود را با ارزشمندترین سرمایه دنیا ثابت کردم

من،

احساسم

عشقم

اشکم

 و دلتنگیم را به پایت ریختم

و ای کاش بغض گلویم را می دیدی


 
درخت
ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ فروردین ،۱۳٩۳ : توسط : پدرام

درختی که تلخ است وی را سرشت
گرش  بر نشانی  به  باغ  بهشت

ور از جوی خلدش به هنگام آب
به  بیخ انگبین ریزی و شهد ناب

سر انجام گوهر به کار آورد
همان  میوه  تلخ  بار  آورد


 
قایق
ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ فروردین ،۱۳٩۳ : توسط : پدرام

در قایق نشسته ایم و

می رویم به سوی یکی شدن

به ناگاه بغض آسمان می شکند

طوفان به راه می افتد

موج ها به تلاطم در می آیند

و قایق کوچک ما

زیر شلاق موجها، درد می کشد

تا چشم کار می کند، موج است و طوفان

اما می گذریم و می گذریم

تا موجها خسته می شوند

دل آسمان صاف می شود

و خورشید آرام آرام

به ما سلام می کند

در دور دست سیاهی پیدا می شود

حال ما مانده ایم و قایقی آرام و

ساحلی امن

که به انتظار ما نشسته است

بعد از گذر از طوفانی سهمگین،

به ساحل میرسیم و پارو وا می نهیم و از قایق پیاده می شویم

دیگر نه من در قایقم، نه او

حال که به آرامش رسیدیم.

کاش هیچ وقت به ساحل نرسیده بودیم

یکی بودنمان از هم گسست

می خواهم دوباره به طوفان برگردم

 


 
 
ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ بهمن ،۱۳٩٢ : توسط : پدرام